تبليغاتX
¸.•*´¨`*•.¸ღ ღ ღالناز من؛ گلکم؛ عزیز و دلبرکم ! خنده هايت شادی بخش زندگيمه سلامتيت آرامش وجودم دعاهايت اميد زندگيمღ ღ ღ.•*´¨`*•.

.•*´¨`ღ(((پل عاشقی)))ღ´¨`*•.
.•*´¨`ღ(((پل عاشقی)))ღ´¨`*•.

دست نوشته ها و خاطرات من

من آن عاشق ترین پروانه هستم 

که عهدی بر سر جان با تو بستم 

تو آن شمع خرامان سوز هستی   

که چون آتش به جان من نشستی 

چه خوش آن سوزشی کز یار باشد

     بنازم آتشی کز دوست افتد    

  خوشا شب زنده داری های بسیار

  که در فرقت به جان هیزم بریزد

   ندارم هیچ باک از آتش عشق   

  که این آتش ز مرهم خوشتر آید 

 

سلام علچوم به خانوم خوشمله خوتم

خوب و خوش و سلامت که هستی انشاالله

 

الــــــــــــــناز خانوم؛  زندگـــــــــی حسینت؛ هم دم شبهای تنهاییم    

یـــــــار و یاور غم ها و شادی هام     


♥♥`*•.¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸.•*´♥♥

عــــــــــــــیدت  مبــــــــــــــارک عزیزه دلم

♥♥`*•.¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸.•*´♥♥

 


امروز خواستم خودم و قربونی نگاه نازت    کنم  اما ندا اومد  نکن حسین خطرناکه حسین

منم گفتم برو بابا به تو چه من میخوام خودم فدای عشقم کنم؛ خودم و نظر نگاهش بکنم.

اما بعدا یادم امد که ما یه روزی به هم قول دادیم دیگه هیچ وقت بلایی سر خودمون نیاریم.



اما از شوخی گذشته کاش میتونستم خودم و فدای تو کنم تا به همه ثابت کنم عشق حقیقی هنوز نمرده؛

تا به همه بگم آهوووووی خانوم؛ آقا شمایی که میگین عشق واسه تو کتاباس بیاین ببینین این پسر چطوری خودش رو تو راه عشقش فدا کرده.   

بازم میگم اما حیف نمیشه؛ چون من و تو جونمون بسته به جون هم؛ زندگی میکنیم به عشق هم؛

نفس میکشیم و تلاش میکنیم برای رسیدن به هم.

درسته تو این روزها که میگذره با هم اختلاف سلیقه داشتیم و داریم و بعضی وقتا با هم قهر میکنیم

اما این بدون همین قهر کردن ها و دعوا ها و گیر دادن هاست که نشون میده طرف مقابلت چقدر خواطر تو رو میخواد

چون اگه همیشه بی تفاوت ازکنار هر کار اشتباهت بگذره و ازت دلخور نشه نشون میده که ارزش تو واسه اون کمه که از کنار هر اشتباهت به این راحتی میگذره.    

من یه معذرت خواهی هم باید ازت کنم بابت این که تقریبا 1 ماهی شده که واست نوشتن تو وبلاگ

راستش خدا رو 100 هزار مرتبه شکر میکنم که حال روزمون نسبت به 4-5 ماه پیش خیلی خیلی بهتره گلم     اگه یادت باشه 4-5 ماه پیش هر هفته تو وبلاگ مینوشتم؛ آخه دست جدایی به دوستی ما هم خورده بود  

نه این که خودمون بخوایم از هم جدا شیم؛ اما مساﺌﻟﻰ برامون پیش آمد که 1 هفته ؛ 1 هفته هم از هم خبر    

نداشتیم و نمیتونستیم با هم حرف بزنیم و تنها راه ارتباطمون همین وبلاگ بود اما الان باز خدا رو شکر میکنم باز میتونبم با هم باشیم.   

البته هنوز مثل روزهای اول نشده که از 24 ساعت شبانه روز 12 ساعتش رو با هم بودیم؛ اما باز به

همین هم راضی هستم؛ همین که میتونم زود به زود باهات حرف بزنم و از حالت با خبر بشم برام خیلی

با ارزشه؛ نمیدونم این چه سری هستش که وقتی بیشتر از 1 روز ازت بی خبر میشم بعدش به قول تو    

هاپو میشم با همه.

آخه بخدا دست خودم نیست که عزیزم وقتی تو همش تو فکر و تو ذهنمی وقتی ازت بی خبر میشم

مثل دیوونه ها میشم. اما تا صدات رو میشنوم دوباره آروم میشم و خیالم راحت میشه.

میگم کلک خانوم خوب من و عاشق خودت کردی هاااااااااا.

دستها بالا بود …

هر کسی سهم خودش را طلبید

سهم هر کس که رسید

داغ تر از دل ما بود

نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود…

سهم من چیست مگر؟!

پاسخ یک حسرت ؟

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی ها

شاید از وسعت آن بود

که بی پاسخ ماند...



این یه قطعه شعر دقیقا احوال حال و روز من و بیان میکنه؛ میدونی چرا؟!؟!؟!؟

آخه من از خدا فقط تو رو خواستم الناز.  سهم من فقط داشتن تو واسه همیشه هستش

شاید دارم ناشکری میکنم الان؛ آخه همین الان هم تو رو دارم ولی دست من نیست که هولم.

میخوام هرچی زود تر به هم برسیم؛ دور از هر دغدغه ای کنار هم باشیم؛ میخوام این پنهون کاری

و این دوستی پنهانی هرچی زود تر واسه همه آشکار بشه.

میخوام آشکار بشه تا یه خار بره تو چشم اون کسایی که نمیتونن من و تو رو با هم ببینن؛ بره تو چشم

اون کسایی که تو فکر خودشون دارن آرزوی داشتن تو رو میکنن.

آره میخوام به همه پز بدم که آهای آقا پسره چشم دریده دیدی این خانوم از روز اول واسه خودم بود

الان هم واسه خودم شده.

خودت میدونی کی رو میگم الناز اما حیف که نمیتونم الان حالش رو بگیرم  اونم فقط به خاطر تو و خانوادت.

حیف؛ که بهت قول دادم سر به سرش نزارم.

آخه تو هم که محل س... هم بهش نمیدی و حتی جواب سلامش هم نمیدی اون دیگه چه امدیدی داره؟؟؟

حالا از این بگذرم برسیم به این یارو جدیده!!! این دیگه با کی کار داره؟؟ پلاک 6 بغلیه ی .

 

میگم خودمونیم ها منم خوب قاپ تو رو دزدیدم هاااااااااااا.  

ولی اگه عشق بین ما نبود تا الان کنار هم نبودیم.

این قدرت عشق که دو نفر رو کنار هم نگاه میداره.

به نظر من هم این دختر و پسرایی که هر روز عاشق میشن و روز بعد فارق میشن

به خاطر اینه که فقط عدای عاشق ها رو در میارن.

فقط بازی لباشون هست که به هم میگن دوستت دارم.

اونا از طریق قلب با هم حرف نمیزنن ؛ اونا فقط دنبال وقت گذرونی هستن.

 

جیگرم من جلو خودم و گرفتم؛ تو حتما الان باز داری حرص میخوری که چرا رفتم تو نخ نصیحت

منم که هیچ وقت اون شبی رو که 1 ساعت یه دم داشتم نصیحتت میکردم رو یادم نمیره.

آخرش داشت گریت در میامد ها.

خوب شما خانوم و آقایی که اینجا هستین چشماتون درویش کنین ببینم.

من و خانومم نمیتونیم یه لحظه تنها باشیم؟!؟!؟!؟

آفرین بچه های خوب.

 

خانومی این بوس از طرف من واسه تو

بابات تمام اذیت ها و ناراحتی هایی که تو این چند وقته برات به وجود اومده ازت معذرت میخوام

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

BOoooOoooOoooOoooOoooOoooS

 

الناز عاشقتم؛ قد تمام دیوانه های دیونه خونه دیونتم

مراقب گل ناز من؛ الناز من باش عزیزم. میدونی که تمام دار و ندارم فقط تویی و فقط تو میمونی.

شبت هم به خیر عزیزم امیدوارم خوب و راحت و آروم بخوابی با بهترین خواب ها و رویا ها.

قول هام هم یادم نرفته 2 تا پتو و لباس آستین بلند.

شبت بخیر جیگرمممممممممممممممممم.

گرفــــــــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــــت.  In Love

بای بای جوجوی نانازی خودم.


www.pole-asheghi.blogfa.com

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 23:10 توسط حسین عاشق| |

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم


 

درست یک سال پیش 11/8/87 روز شنبه ساعت 11:30 ظهر بود که تنها یه اس ام اس مسیر زندگی من رو تغییر داد.

اس ام اسی که تا هیچ وقت نمیتون فراموشش کنم؛ اتفاقی که برام باور نکردنی ترین اتفاق زندگیم بود.

اشتباهی که شیرین ترین اشتباه بود حتی از یه کار غیر اشتباه هم برام شیرین تر بود.

صدایی که تا ابد تو گوش من میمونه و تا آخر عمرم از ذهنم نمیره.

شوخیه ی بچگانه ای که به یه عشق بزرگ و واقعی و غیر باور تبدیل میشه.

آره درست اون روز؛ روز آشنایی من با بهترین دختر دنیا بود؛ دختری که مثل یه فرشته  مهربون و پاک بود.

دختری که برای اینکه دل پسری رو نشکنه وارد یه بازی خطرناک اما پر از احساسات و زیبایی هایی خاص خودش میشه.

خدا به این پسر خوشبت ما رو کرده بود و داشت تنها دختر زمینی که از جنس فرشته ها بود رو به این پسر هدیه ی میداد.

پسر داستان ما بی خبر از این قضیه ی که خدا بهش رو کرده همراه این فرشته وارد جاده ای میشه که آخرش پیدا نیست.

پسر از اینکه قلب مردش تازه داره زنده میشه و میتپه همراه دختری از جنس فرشته وارد یه مسیر تازه از زندگیش میشه.

هیچ وقت فکر نمیکرد که این راهی رو که داره میره مسیر زندگیش رو تغییر بده ؛ 3-4 هفته ای از این راه و مسیر میگذشت که پسر داستان ما متوجه صدای قلبش میشه؛ اول تعجب میکنه آخه قلبش دیگه یه بار نمیزد؛ برای پسر خیلی عجیب بود که قلبش دوباره پشت سر هم میزنه؛ یه نگاهی به جاده ای که توش راه میرفت میندازه؛ میبینه اون طرفی که داره راه میره کم کم داره سبز میشه؛ درخت ها داشتن شکوفه میدادن؛ گل ها داشتن میروییدن؛ یه نگاهی به اون سمت جاده میندازه که دختر فرشته ای داشت راه میرفت دید اون طرف جاده هنوز سبز نشده ؛هنوز خشکه؛ باز تعجب کرد اول صدای قلبش بود که دوبار پشته هم میزد حالا هم این قضیه که جاده سمت خودش سبز شده اما جاده سمت دختر فرشته ای ما هنوز خشکه.

چشماش رو دوخت به انتهای جاده همه حواسش رو جمع کرد؛ تا ببینی جاده ؛ کی دو طرفش سبز میشه؛ دید که انتهای جاده هم سمت خودش هم دختر فرشته ای داستان ما سبزه میشه.

خوشحال شد از این قضیه ی یه نگاهی به دختر انداخت چشماش رو ذل زد به چشمای معصوم این دختر فرشته ای فکرش رفت به جاده ی سمت خودش که سبز شده و درخت های شکوفه زدش؛ به صدای قلبش گوش داد؛ یه دفعه تو همون حالت به دختر فرشته ای گفت : ( دوستت دارم ).

درسته پسر داستان ما عاشق شده بود اما اون دختر هنوز عاشق نبود؛ عشق پسر رو باور نداشت ؛ میترسید از این که این عشق دروغ باشه؛ میترسید که قلب مهربونش بشکنه؛ بخاطر همین به پسر گفت من دوستت ندارم اما بهت وقت میدم تا عاشقم کنی.

تا به من ثابت کنی عشقت دروغ نیست؛ تا من بفهمم تو من رو واقعا دوست داری و به من خیانت نمیکنی.

پسر هم که واقعا عاشق شده بود و حاظر بود برای داشتن این فرشته هر کاری انجام بده ؛ چشمش رو روی همه بست ؛ همه رو از قلبش بیرون کرد و تنها دختر فرشته ای رو تو قلبش نگه داشت؛ قلبش رو قفل کرد و کلیدش رو انداخت تو جاده؛ دیگه تنها زندونه قلبش  و تنها فکرش و تنها آرزوش شده بود داشتن این دختر فرشته ای.

قبلا هم که به انتهای جاده نگاه کرده بود میدونست آخر جاده هر دو سمت جاده سبز میشه و خوشحال و امید وار از این قضیه به دختر گفت:  باشه؛ تو این فرصت رو به من بده که هم تو رو عاشق خودم کنم هم بهت ثابت کنم که عشق من نسبت به تو واقعی هستش.

دوباره صدای قلبش رو شنید اما این بار دلیل اینکه چرا قلبش دوبار پشت سر هم میزنه رو میدونست ؛ فهمیده بود قلبش اول به عشق دختر فرشته ای میزنه بعد واسه خودش.

از این راه 5-6 ماهی گذشت تا جاده کم کم برای دختر هم سبز شد. پسر خوشحال از این قضیه و امیدوار تر به انتهای جاده عاشق تر و مجنون تر از قبل دوش به دوش دختر راه میرفت به امیده این که آخر این جاده بتونه این دختر فرشته ای رو واسه همیشه برای خودش داشته باشه...

این داستان هنوز ادامه داره و تا امروز که 11/8/88 هست یکسال میشه که از اولین روز این داستان میگذره.

آره این خلاصه ای از داستان عشق واقعه ای دو تا جوان به اسم ( حسین و الناز ) هستش.

این داستان عاشقی من و عشقمه.

این داستان همچنان ادامه خواهد داشت.....


 

 


سلام به همسر و یار همیشه همراهم الناز جونم


هنوز که هنوز باور این که یکسال در کنار تو بودم تو این یک سال با وجود مشکلاتی که برامون پیش امد بهترین روزهای زندگیم رو گذروندم یه کم مشکله ؛ باور این که من در کنار تو بودن رو بتونم تجربه کنم و در کنار تو بودن لیاقت من بود سخته.
اما سخت یا آسون بودن این قضیه ی هیچ فرقی نداره چون من در کنار تو بودم؛ حالا چه آسون چه مشکل.
راستش هیچ وقت فکر نمیکردم که دوستیمون ادامه پیدا کنه؛ اما آدم وقتی عاشق میشه دیگه هیچی جلو دار عشق نمیشه؛ دلیل اینکه من هم تونستم در کنار تو باشم عشق من نسبت به تو هستش.
روزای اول آشنایمون حتما یادت هست؛ میدونی که چه روزای سختی رو گذروندیم ؛ البته فکر کنم تو اون روزا من بیشتر از تو سختی میکشیدم چون باید کاری میکردم که یه فرشته مهربون و پاکی مثل تو رو عاشق خودم میکردم.
یادت میاد که حتما چه حرفایی میزدیم؛ یادت میاد که برای داشتن تو واسه خودم چه اشکایی که نریختم؛ چه حرفایی که نشنیدم؛ چه کارایی که انجام ندادم، ولی همه این حرفا و اشکها و کارا برام شیرین بود؛ تحملشون خیلی برام آسون بود چون من عاشق بودم و به خاطر داشتن تو و عاشق کردن تو اینا برام هیچ سخت نبود.

اما تنها یه چیز برام تحملش سخت بود و هر وقت که میشنیدم تو داری بخاطر یه قضیه ی این همه گریه میکنی واقعا عذاب میکشیدم.


گریه هات برام مثل بنزین رو آتیش بود
اما بازم تحمل میکردم؛ من تو رو با تمام وجودم دوست داشتم و میخواستمت ؛ شاید اگه این سختی ها تو راه عاشقی ما نبود هیچ وقت عشق ما به اینجایی که هستیم نمیرسید.

شاید سره یه قضیه ی کوچیک از هم جدا میشدیم؛ اما آدم عشقی رو که به سختی به دست میاره خیلی سخت تر از اون چیزی که به دست آورده از دست میده؛ حتی حاضره جونش رو بده اما عشقی رو که به سختی به دست آورده رو از دست نده.


تو با حضورت در کنارم و دلگرمی هایی که به من میدادی باعث شدی من تازه طعم شیرین زندگی رو بچشم؛ باعث شدی که راه اشتباهی رو که میرفتم و ترک کنم و همراه تو راه درست رو انتخاب کنم.

من با تو به تمام آرزوهام رسیدم و با هم آرزوهای همدیگه رو میسازیم.

تا حالا خیلی بهت گفتم دوستت دارم و عاشقتم ام الان یکبار دیگه و از ته قلبم میخوام بهت بگم:

النازم؛ عزیزم؛ تا همیشه کنارت میمونم و تا ابد عاشق میمونم.


دوستت دارم


 

 

امروز اولین سالگرد آشنایی و دوستی ماست امیدوارم چند سال دیگه اولین سالگرد ازدواجمون رو با هم چشن بگیریم و بعد از اون تا 120 سالگی سالگرد ازدواجمون رو چشن بگیریم.Free Emoticon


عکست در دستم، عشقت در قلبم
نگاهت در چشمانم می درخشد
من چون گیاه خشک و نو پایی هستم
که با تابش خورشید عشق تو جان می گیرم و سبز می شوم
من با تو هستی می یابم با تو زنده می شوم و زندگی می کنم
با تو همه چیز دارم و بی تو هیچ ندارم
تو بگو در این وانفسای محبت و عشق
در این روزگار ریاکاری و فریب چگونه می توانم دل از تو

بر کنم؟

چگونه می توانم این فاصله را بردارم
بگو از کدام دریا و کدام صحرا باید بگذرم تا به تو برسم
کدامین رنگ از رنگین کمان زندگی را می خواهی
تا پیشکش چشمان مهربانت کنم
کدامین ستاره را می خواهی
تا فانوس راهت باشد در شبهای دلتنگی
بگو چه کنم تا برای همیشه با تو باشم، تا ابد تا آخر زمان

 

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



سالگرد دوستیمون مبارک
 

الهی من فدات بشم خانوم خودم؛ انشاالله هر چی زود تر واسه هم بشیم.

من که تا اون روزی که ما دیگه واسه هم بشیم از همین الان دارم لحظه شماری میکنم.

النازم خیلی میخوامت بخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.


امیدوارم تو این آغاز سالگرد جدیدمون بیش از پیش بتونم تمام محبت ها و خوبی هات رو جبران کنم.

امیدوارم لیاقت تو رو داشته باشم و لتونم در آینده نزدیک انشاالله همسر خوبی برات باشم.

راستی این فایل های فلش بالا هم برات گذاشتم این زیر روش کلیک کن و دانلودش کن بیشتر از 1 دقیقه طول نمیکشه.


 

مراقب خودت باش جیگر طلام.


شفت هم بخیر امیدوارم که خوف و راحت آروم بخوابی با خواب های خوشمل و ناناسی ببینی.

واسه منم دعا کن که انشاالله خواب تو ببینم.

به اندازه دیوونه های ؛ دیوونه خونه ؛ دیوونه وار


دوستت دارم

بای بای عشق خوشملم.


نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 16:45 توسط حسین عاشق| |


طراح قالب : پل عاشقی