تبليغاتX
¸.•*´¨`*•.¸ღ ღ ღالناز من؛ گلکم؛ عزیز و دلبرکم ! خنده هايت شادی بخش زندگيمه سلامتيت آرامش وجودم دعاهايت اميد زندگيمღ ღ ღ.•*´¨`*•.

.•*´¨`ღ(((پل عاشقی)))ღ´¨`*•.
.•*´¨`ღ(((پل عاشقی)))ღ´¨`*•.

دست نوشته ها و خاطرات من

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم


 

درست یک سال پیش 11/8/87 روز شنبه ساعت 11:30 ظهر بود که تنها یه اس ام اس مسیر زندگی من رو تغییر داد.

اس ام اسی که تا هیچ وقت نمیتون فراموشش کنم؛ اتفاقی که برام باور نکردنی ترین اتفاق زندگیم بود.

اشتباهی که شیرین ترین اشتباه بود حتی از یه کار غیر اشتباه هم برام شیرین تر بود.

صدایی که تا ابد تو گوش من میمونه و تا آخر عمرم از ذهنم نمیره.

شوخیه ی بچگانه ای که به یه عشق بزرگ و واقعی و غیر باور تبدیل میشه.

آره درست اون روز؛ روز آشنایی من با بهترین دختر دنیا بود؛ دختری که مثل یه فرشته  مهربون و پاک بود.

دختری که برای اینکه دل پسری رو نشکنه وارد یه بازی خطرناک اما پر از احساسات و زیبایی هایی خاص خودش میشه.

خدا به این پسر خوشبت ما رو کرده بود و داشت تنها دختر زمینی که از جنس فرشته ها بود رو به این پسر هدیه ی میداد.

پسر داستان ما بی خبر از این قضیه ی که خدا بهش رو کرده همراه این فرشته وارد جاده ای میشه که آخرش پیدا نیست.

پسر از اینکه قلب مردش تازه داره زنده میشه و میتپه همراه دختری از جنس فرشته وارد یه مسیر تازه از زندگیش میشه.

هیچ وقت فکر نمیکرد که این راهی رو که داره میره مسیر زندگیش رو تغییر بده ؛ 3-4 هفته ای از این راه و مسیر میگذشت که پسر داستان ما متوجه صدای قلبش میشه؛ اول تعجب میکنه آخه قلبش دیگه یه بار نمیزد؛ برای پسر خیلی عجیب بود که قلبش دوباره پشت سر هم میزنه؛ یه نگاهی به جاده ای که توش راه میرفت میندازه؛ میبینه اون طرفی که داره راه میره کم کم داره سبز میشه؛ درخت ها داشتن شکوفه میدادن؛ گل ها داشتن میروییدن؛ یه نگاهی به اون سمت جاده میندازه که دختر فرشته ای داشت راه میرفت دید اون طرف جاده هنوز سبز نشده ؛هنوز خشکه؛ باز تعجب کرد اول صدای قلبش بود که دوبار پشته هم میزد حالا هم این قضیه که جاده سمت خودش سبز شده اما جاده سمت دختر فرشته ای ما هنوز خشکه.

چشماش رو دوخت به انتهای جاده همه حواسش رو جمع کرد؛ تا ببینی جاده ؛ کی دو طرفش سبز میشه؛ دید که انتهای جاده هم سمت خودش هم دختر فرشته ای داستان ما سبزه میشه.

خوشحال شد از این قضیه ی یه نگاهی به دختر انداخت چشماش رو ذل زد به چشمای معصوم این دختر فرشته ای فکرش رفت به جاده ی سمت خودش که سبز شده و درخت های شکوفه زدش؛ به صدای قلبش گوش داد؛ یه دفعه تو همون حالت به دختر فرشته ای گفت : ( دوستت دارم ).

درسته پسر داستان ما عاشق شده بود اما اون دختر هنوز عاشق نبود؛ عشق پسر رو باور نداشت ؛ میترسید از این که این عشق دروغ باشه؛ میترسید که قلب مهربونش بشکنه؛ بخاطر همین به پسر گفت من دوستت ندارم اما بهت وقت میدم تا عاشقم کنی.

تا به من ثابت کنی عشقت دروغ نیست؛ تا من بفهمم تو من رو واقعا دوست داری و به من خیانت نمیکنی.

پسر هم که واقعا عاشق شده بود و حاظر بود برای داشتن این فرشته هر کاری انجام بده ؛ چشمش رو روی همه بست ؛ همه رو از قلبش بیرون کرد و تنها دختر فرشته ای رو تو قلبش نگه داشت؛ قلبش رو قفل کرد و کلیدش رو انداخت تو جاده؛ دیگه تنها زندونه قلبش  و تنها فکرش و تنها آرزوش شده بود داشتن این دختر فرشته ای.

قبلا هم که به انتهای جاده نگاه کرده بود میدونست آخر جاده هر دو سمت جاده سبز میشه و خوشحال و امید وار از این قضیه به دختر گفت:  باشه؛ تو این فرصت رو به من بده که هم تو رو عاشق خودم کنم هم بهت ثابت کنم که عشق من نسبت به تو واقعی هستش.

دوباره صدای قلبش رو شنید اما این بار دلیل اینکه چرا قلبش دوبار پشت سر هم میزنه رو میدونست ؛ فهمیده بود قلبش اول به عشق دختر فرشته ای میزنه بعد واسه خودش.

از این راه 5-6 ماهی گذشت تا جاده کم کم برای دختر هم سبز شد. پسر خوشحال از این قضیه و امیدوار تر به انتهای جاده عاشق تر و مجنون تر از قبل دوش به دوش دختر راه میرفت به امیده این که آخر این جاده بتونه این دختر فرشته ای رو واسه همیشه برای خودش داشته باشه...

این داستان هنوز ادامه داره و تا امروز که 11/8/88 هست یکسال میشه که از اولین روز این داستان میگذره.

آره این خلاصه ای از داستان عشق واقعه ای دو تا جوان به اسم ( حسین و الناز ) هستش.

این داستان عاشقی من و عشقمه.

این داستان همچنان ادامه خواهد داشت.....


 

 


سلام به همسر و یار همیشه همراهم الناز جونم


هنوز که هنوز باور این که یکسال در کنار تو بودم تو این یک سال با وجود مشکلاتی که برامون پیش امد بهترین روزهای زندگیم رو گذروندم یه کم مشکله ؛ باور این که من در کنار تو بودن رو بتونم تجربه کنم و در کنار تو بودن لیاقت من بود سخته.
اما سخت یا آسون بودن این قضیه ی هیچ فرقی نداره چون من در کنار تو بودم؛ حالا چه آسون چه مشکل.
راستش هیچ وقت فکر نمیکردم که دوستیمون ادامه پیدا کنه؛ اما آدم وقتی عاشق میشه دیگه هیچی جلو دار عشق نمیشه؛ دلیل اینکه من هم تونستم در کنار تو باشم عشق من نسبت به تو هستش.
روزای اول آشنایمون حتما یادت هست؛ میدونی که چه روزای سختی رو گذروندیم ؛ البته فکر کنم تو اون روزا من بیشتر از تو سختی میکشیدم چون باید کاری میکردم که یه فرشته مهربون و پاکی مثل تو رو عاشق خودم میکردم.
یادت میاد که حتما چه حرفایی میزدیم؛ یادت میاد که برای داشتن تو واسه خودم چه اشکایی که نریختم؛ چه حرفایی که نشنیدم؛ چه کارایی که انجام ندادم، ولی همه این حرفا و اشکها و کارا برام شیرین بود؛ تحملشون خیلی برام آسون بود چون من عاشق بودم و به خاطر داشتن تو و عاشق کردن تو اینا برام هیچ سخت نبود.

اما تنها یه چیز برام تحملش سخت بود و هر وقت که میشنیدم تو داری بخاطر یه قضیه ی این همه گریه میکنی واقعا عذاب میکشیدم.


گریه هات برام مثل بنزین رو آتیش بود
اما بازم تحمل میکردم؛ من تو رو با تمام وجودم دوست داشتم و میخواستمت ؛ شاید اگه این سختی ها تو راه عاشقی ما نبود هیچ وقت عشق ما به اینجایی که هستیم نمیرسید.

شاید سره یه قضیه ی کوچیک از هم جدا میشدیم؛ اما آدم عشقی رو که به سختی به دست میاره خیلی سخت تر از اون چیزی که به دست آورده از دست میده؛ حتی حاضره جونش رو بده اما عشقی رو که به سختی به دست آورده رو از دست نده.


تو با حضورت در کنارم و دلگرمی هایی که به من میدادی باعث شدی من تازه طعم شیرین زندگی رو بچشم؛ باعث شدی که راه اشتباهی رو که میرفتم و ترک کنم و همراه تو راه درست رو انتخاب کنم.

من با تو به تمام آرزوهام رسیدم و با هم آرزوهای همدیگه رو میسازیم.

تا حالا خیلی بهت گفتم دوستت دارم و عاشقتم ام الان یکبار دیگه و از ته قلبم میخوام بهت بگم:

النازم؛ عزیزم؛ تا همیشه کنارت میمونم و تا ابد عاشق میمونم.


دوستت دارم


 

 

امروز اولین سالگرد آشنایی و دوستی ماست امیدوارم چند سال دیگه اولین سالگرد ازدواجمون رو با هم چشن بگیریم و بعد از اون تا 120 سالگی سالگرد ازدواجمون رو چشن بگیریم.Free Emoticon


عکست در دستم، عشقت در قلبم
نگاهت در چشمانم می درخشد
من چون گیاه خشک و نو پایی هستم
که با تابش خورشید عشق تو جان می گیرم و سبز می شوم
من با تو هستی می یابم با تو زنده می شوم و زندگی می کنم
با تو همه چیز دارم و بی تو هیچ ندارم
تو بگو در این وانفسای محبت و عشق
در این روزگار ریاکاری و فریب چگونه می توانم دل از تو

بر کنم؟

چگونه می توانم این فاصله را بردارم
بگو از کدام دریا و کدام صحرا باید بگذرم تا به تو برسم
کدامین رنگ از رنگین کمان زندگی را می خواهی
تا پیشکش چشمان مهربانت کنم
کدامین ستاره را می خواهی
تا فانوس راهت باشد در شبهای دلتنگی
بگو چه کنم تا برای همیشه با تو باشم، تا ابد تا آخر زمان

 

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



سالگرد دوستیمون مبارک
 

الهی من فدات بشم خانوم خودم؛ انشاالله هر چی زود تر واسه هم بشیم.

من که تا اون روزی که ما دیگه واسه هم بشیم از همین الان دارم لحظه شماری میکنم.

النازم خیلی میخوامت بخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.


امیدوارم تو این آغاز سالگرد جدیدمون بیش از پیش بتونم تمام محبت ها و خوبی هات رو جبران کنم.

امیدوارم لیاقت تو رو داشته باشم و لتونم در آینده نزدیک انشاالله همسر خوبی برات باشم.

راستی این فایل های فلش بالا هم برات گذاشتم این زیر روش کلیک کن و دانلودش کن بیشتر از 1 دقیقه طول نمیکشه.


 

مراقب خودت باش جیگر طلام.


شفت هم بخیر امیدوارم که خوف و راحت آروم بخوابی با خواب های خوشمل و ناناسی ببینی.

واسه منم دعا کن که انشاالله خواب تو ببینم.

به اندازه دیوونه های ؛ دیوونه خونه ؛ دیوونه وار


دوستت دارم

بای بای عشق خوشملم.


نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 16:45 توسط حسین عاشق| |

وقتی بدونم که یک لحظه به یادم هستی


تمام عمرم را فدای آن یک لحظه می کنم

که من بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم


سلام همسر گرامی. خوبی عزیزم. امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشی عزیزم.

بازم یه 10 – 12 روزی نبودم و نتونستم برات بنویسم.

تو این چند وقته هم بهترین روزا رو داشتم هم روزای بد؛ چهارشنبه شب تا 5 شنبه صبح که همش با هم بودیم و یکی از روزای خوب بود که تو این چند روزه داشتم اما خوب تو مریض بودی و من تا صبح بیدار بودم؛ چیه ی؟؟؟؟ خوب همش 10 مین خوابم گرفت، اونم ساعت 2:15 مین نصفه شب تا 2:25 مین بود بعد که بیدار شدم دیدم تو خوابیدی؛ تا 3 هم بیدار موندم که اگه بیدار شدی من خواب نباشم. اما وقتی که بیدار نشدی من گرفتم خوابیدم تا 6:30 صبح که بیدار شدی و بهم اس ام اس دادی.

الهییییییییییییییییییییییییییییی من قربون تو بشم که انقدر حرف گوش کن هستی و به حرفم گوش کردی که نرفتی مدرسه؛ آخه با اون حالت اگه میرفتی مریض تر میشدی عزیزم.

بله دیگه این روز هم پیوست به دفتر خاطرات من و تو، امیدوارم چند سال دیگه که کنار هم هستیم و زیر یه سقف داریم با هم زندگی میکنیمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com بیایم این وبلاگ رو بخونیم و تمام این خاطرات برامون زنده بشه.

خیلی قشنگ آدم بیاد خاطرات 6 سال قبلش رو ؛ روزای عاشقیش رو، بهترین روزهای زندگیش رو که در کنار بهترین کسش بود رو مرور کنه.

امیدوارم این مسیر ما پایان خوش و خوبی داشته باشه.

میدونی همیشه که میخوام بیام و تو وبلاگ بنویسم یه جمله همیشه تکرار میشه اونم اینه که میگم از قبل بیشتر عاشقت شدم نمیدونم چرا ولی همیشه فکر میکنم که الان دیگه عشق من به تو به بالاترین سطحش رسیده ؛ اما این فکر من 100% غلط هستش آخه میدونی چرا چون دفعه بعد که میام برات بنویسم میبینم از دفعه قبلی که اومدم برات نوشتم بیشتر عاشقت شدم؛ در ضمن به نظر من عشق هیچ وقت تمومی نداره و آدم هیچ وقت نمیتونه بگه که من به آخرین مرحله عشق رسیدم. آدم اگه واقعا اگه عاشق باشه بعد از 60 سال زندگی با همسرش باز هم باید مثل روز اول عاشقیشون ؛ عشقشون تازه  و قشنگ باشه.

چون من معتقد هستم که آدم تو دوران پیری بیشتر از هر زمانی به مونس و همسرش نیاز داره؛ اگه آدم هم عاشق همسرش نباشه روزای پیری براش میشه بدترین روزای عمرش. زن و شوهر ممکنه  تو دوران جوانی با اون شور و انرژی جوانی بتونن بهترین روزای زندگی رو پشت سر بزارن چند سال بعد هم که بچه دار میشن و دورو برشون بچه هست اما همه این روزا میگذره و بالاخره دوران پیری میرسه اون موقع هست که نه دیگه قوای جوانی رو داره نه بچه هات دور برت هستن ؛ تنها خودت میمونی و یار و یاور همیشت یعنی همسرت؛ پس همیشه باید سعی بر این شه که آدم همیشه عشقش رو تازه نگه داره حتی تو دوران پیری تا کنار همسرت بتونی از این دوران تنهایی و پیری بهترین دوران زندگیت رو بسازی.

آدمی زندست به عشق؛ عشقه که آدم و قلب آدم و همیشه زنده نگه میداره.In Love


WwW.Pole-Asheghi.Blogfa.Com


 

به نابودی کشوندیم تا بدونم

همه بود و نبود من تو بودی

بدونم هر چی باشم بی تو هیچم
بدونم فرصت بودن تو بودی

همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه

همین که اول و آخر تو هستی,
به محتاج تو محتاجی حرومه

پریشون چه چیزا که نبودم
دیگه میخوام پریشون تو باشم

تویی که زندگیمو آبرومو

باید هر لحظه مدیون تو باشم


فقط تو میتونی کاری کنی که
دلم از این همه حسرت جدا شه


به تنهاییت قسم تنهای تنهام

اگه دستم تو دست تو نباشه



WwW.Pole-Asheghi.Blogfa.Com

خوب امیدوارم من و تو هم همینجوری بشیم که گفتم؛ بهترین روزم رو تو این چند روزه گفتم و اما حالا بدترین روزم!!!!

حتما خودت فهمیدی؟؟ آره درسته بدترین روز من پریروز یعنی یکشنبه 19-7-88 بود. نمیدونم چرا اما به نظرم از مسخره ترین دعواهای جدی من و تو بود.

آخرش هم نه من فهمیدم چرا دعوا کردیم و اون حرفا پیش اومد نه تو تونستی من و راضی کنی که چرا اینجوری شد.

واقعا خیلی خنده دار بود ها سره یه کار من که به نظرم خیلی هم خوب بود این دعواها پیش آمد. آخه من فقط رفتم و به یه پیرزن تنها که کسی رو نداشت کمک کردم.

شاید تقصیر من هم بود؛ اگه قشنگ توضیح میدادم برات شاید اینجوری نمیشد؛ اما بخدا پشت فرمون بودم و نمی تونستم اس ام اس بدم و دوستمم بغل دستم نشسته بود و نمیتونستم راحت صحبت کنم.

اما باز از این دعوا به یه نتیجه تکراری رسیدم اونم اینه که من و تویی که نمیتونیم از هم دور بشیم آخه مگه مجبوریم باهم دعوا کنیم؟؟؟

جون حسینت بشین فکر کن و جواب این سوالم رو نمیخواد به من هم بگی جواب این سوال و به خودت بگو.

تا حالا به این فکر کردی بیشترین مدت قهر من و تو چقدر طول کشیده؟؟؟

اما من دیروز نشستم فکر کردم و دیدم ما تا حالا بیشتر از 3-4 ساعات نتونستیم دوری هم و تحمل کنیم و با هم آشتی کردیم.

باورت میشه یا نه دیروز با اون همه جر و بحثی که بین من و تو شد امروز هیچ کدوم یادم نیست؛ نه این که فراموش کردم ها نه؛ یعنی این که عشق تو روی همه این خاطرات بد غلبه میکنه و مثل یه سرپوش روی همه این خاطرات و میپوشونه ؛ اما الان بگو بهترین خاطراتمون رو بگو من همه رو یادم میاد شاید این اتفاق برای همه عاشقان واقعی بیفته.

نمیدونم والا ای عشق چیه و با آدم چیکار میکنه؛ اما تا الان این رو فهمیدم عشق مثل برنامه ای میمونه که وقتی میاد تو دلت در قلبت و قفل میکنه ؛ چشمات رو به روی همه میبنده فقط خودت میمونی و قلبت و عشقت.

خوب جیگرم الان که دارم برات این خاطرات و دلنوشته ها رو مینویسم ساعت 4 بعدازظهر روز دوشنبه 20-7-88 هستش میدونی که ساعت 6 کلاس دارم و بعد از کلاس هم میرم باشگاه تا ساعت 10:30 شب ؛ الان دیگه میخوام پاشم آماده شم شب که بر گشتم این خاطرات رو میفرستم رو وبلاگ.

عزیز دلم؛ تنها عشقم؛ مراقب خودت باش فدات شم.

بدون تو بدترین لحظه ها عشقم به تو کم نمیشه و تو همون لحظه ها هم

دوستت دارم


شبت هم از الان بخیر نفسسسسسسسسسسسمممممممممم.

امیدوارم که خوب و راحت و آروم بخوابی و خواب های خوشمل خشومل ببینی.

این یه تیکه رو داشته باش:

گگگگگگررررررررررررففففففففففتتتتتتتتتتتمممممممممتتتتتتتتتت

عاشقتم؛ دیونتم دیونه وار

مراقب خودت باش

دوستت دارم


بای بای الهی من قربونت بشم.



ای عشق واقعی 

چگونه ستايشت كنم در حاليكه قلبت از محبت بی نياز است

چگونه ببوسمت وقتی كه عشقت در من جاری ميشود

بگذار نامت را  تكرار كنم نامت زيبا ودلنشين است 

چه داشته ای كه مرا اينگونه طلسم كرده ای من اينگونه نبودم

  تو عشق  را با من آشنا كردی 

تو هوای دلم را با طراوت كردی

زمانيكه با تو هستم به بيكران پرواز ميكنم  

پس بدان دوستت دارم

الناز جونم


 

الناز اگه بدونی چی شد!! همه اینا رو که نوشتم تا اومدم سیوش کنم کامپیوتر خاموش شد.

من و بگو بخدا تا حالا اینجوری شوکه نشده بودم.

کیس و باز کردم دیدم بله فن سی پی یوم  از کار افتاده. یه خورده تمیزش کردم و روغن زدم بهش دیدم کار کرد.

کامپیوتر و که روشن کردم تا ورد و باز کردم دیدم خدارو شکر ورد این قابلیت رو داشته و هر 1 مین هرچی بنویسی رو تو حافظه کامپیوتر سیو میکنه.

انقدر خوشحال شدم که نگو.

اینم یه خاطر شد.

خوب دیگه واقعا بای بای قولفونت بشم.



نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 21:58 توسط حسین عاشق| |


طراح قالب : پل عاشقی